
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندواندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادندبیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردندباده از جام تجلی صفاتم دادندچه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبیآن شب قدر که این تازه براتم دادندبعد از این روی من و آینه وصف جمالکه در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادندمن اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجبمستحق بودم و این ها به زکاتم دادندهاتف آن روز به من مژده این دولت دادکه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادنداین همه شهد و شکر کز سخنم می ریزداجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادندهمت حافظ و انفاس سحرخیزان بودکه ز بند غم ایام نجاتم دادند
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
تاريخ: يکشنبه
28 مرداد
1403 ساعت: 17:55